|
انّ الجهاد باب من ابواب الجنه جهاد دری است از درهای بهشت
| |||||||
|
معاونت بسیج سازندگی پایگاه امام سجاد(ع) تاریخ بروز رسانی وبلاگ:01/01/1391 دست هایی که کمک می کنند مقدسترند از لبهایی که دعا می کنند ( کوروش کبیر)
[ بیست و نهم اسفند 1390 ] [ 7:0 ] [ سربازان ایران ]
از علاقه مندان به فعالیت در محورهای جهاد علمی و اشتغال زایی مناطق محروم در پایگاه بسیج امام سجاد(ع)، با هر میزان توانایی دعوت بعمل می آید: لذا برای همکاری با شماره 09126758604 تماس گرفته و یا در قسمت نظر سنجی این پست، نام/ نام خانوادگی/سن/میزان تحصیلات/محور مورد علاقه/تخصص و شماره تلفن خود را وارد تا با شما تماس حاصل شود. [ شانزدهم دی 1390 ] [ 6:0 ] [ سربازان ایران ]
[ پانزدهم دی 1390 ] [ 18:21 ] [ سربازان ایران ]
کندوی موسوم به خواجه نصیر ، ساخته شده بدست جهادگران کانون فرهنگی شهید چمران (خواجه نصیر)؛ جهت اهلی کردن زنبور ریز و توسعه زنبورداری در منطقه بشاگرد.
ویژگی کندو : زنبورهای گونه ریز از تاریکی گریزان اند و به همین دلیل در کندوهای مدرن معمولی جای نمی گیرند . ولی در این کندو برای حل این مشکل شیشه ایی کدر در دیواره کندو تعبیه شده تا نور نسبتا ملایمی درون آنرا روشن نماید، و زنبورها در آن احساس آرامش کنند. [ دهم آبان 1390 ] [ 11:58 ] [ سربازان ایران ]
سلام خدمت رفقا نقل در زمان حضرت علي يه بنده خدايي داشت تو مزرعه کار مي کرد که بهش خبر دادند که حضرت تورو بعنوان فرماندار کوفه انتخاب کرده . .بنده خدا شروع کرد به گريه کردن وتوي سرخودش زدن .ازش سوال کردن (همين آفايون ضاهر بين (حميد پارسا)) چون فرماندار شدي و ازحساب کتاب آخرتت مي ترسي اين طور پريشاني مي کني ؟ پير مرد جواب داد : نه بخاطر تنهايي مولايم پريشانم . که اينقدر تنها ، بي کس وياور شده که من رو بعنوان حاکم انتخايب کرده. حال که گروه جهادي روح خدا بعنوان گروه شاخص مطرح شده ، بنده حس همون پيره مرد رو دارم .اين اعمار .....نبود........اين مالک نبود .........اصلا کسي تو مزرعه روح الله هست بسمه تعالي سلام خدمت رفقا بالاخره جهادي هم تخصصي شد . بعد از اجراي فاز اول پروژه اشتغال مرغ بومي در يک حرکت تخصصي ديگر گروهي از بچه هاي هوا فضا -برق والکترونيک با سر پرستي امير شکوهي دارن جهت اجراي فاز دوم طرح تعدادي دستگاه جوجه کشي مي سازند . از طرف موسسه خيريه امام علي وگروه جهادي رضوان نيز در خواست هايي مبني بر ساخت اين دستگاه ها در يافت شده که علاقه مندان جهت کمک در اين جهاد تخصصي وعلمي مي توانند با امير شکوهي تماس بگيرند 09126758604
[ هفتم آبان 1390 ] [ 23:10 ] [ سربازان ایران ]
اخلاص، تکلیف ، و مسولیت بار یازدهمی بود که جهادی می آمدم. آن سال سرباز بودم . بچه ها نامه زدند به امیر پادگان و یرای رفتن به جهادی برایم مرخصی گرفته بودند. من با لباس سربازی وارد جهادی شدم . در اردو کمتر کسی به اندازه من تجربه جهادی داشت و به این موضوع مفتخر و مغرور بودم . شاید جهادی دیگر آن شور لازم را برای من ایجاد نمی کرد و برایم یک تفریح شده بود. و شاید به قوله بچه ها محروم زده یا جهادی زده شده بودم ، و شاید به قول ما دکترها مقاومت دارویی پیدا کرده بودم . در روزهای نخست جهادی آمدن هایم فکر می کردم در جهادی کوه را جابجا خواهم کرد. ولی این حرفها دیگر سرد شده بود . و من هم مثل مسولینی که فقر و نداری و محرومیت را می بینند و در اتاقشان را به روی ارباب رجوع های گرسنه می بندند و راحت چلوکباب صرف می کنند خود را گول می زدم. آره ، ما این غذارا می خوریم تا به کار شما رسیدگی کنیم . هر وقت می خواهیم خود را مطرح کنیم از امام و شهدا مایه می گذاریم ولی موقعه کار یادمان می رود که شهدا از همین پابرهنه ها بودند و یا همنشین اینان بودند. و امام اینان را ولی نعمت خود خواند .آیا کسی ولی نعمت خود را پشت در اتاق به بهانه خوردن چلوکباب نگه می دارد؟ آیا ما برای درد دندان از داروخانه استامینوفن کدئین نمی خریم و برای درد وجدان به جهادی نمی آییم. و بعد از آن شرح جهاد خود را مفصل در نشریه ، فیلم ، سایت غیره در شهر جار نمی زنیم که من آنم که رستم بود پهلوان . من چقدر خوبم که می روم برای خدمت به محرومان. در جهادی غذای ساده کمتر می خوریم و نگاهی به خانه های اطراف نداریم . مگر آن پیامبری که به استحباب سه نوبت نامش را بر مناره فریاد می زنید ، پرسجو از حال همسایه را واجب نکرد؟آیا امشب که فسنجان با پنجاه هزار تومان گردویه تازه داریم همسایه دیوار به دیوار جهادی بر سر سفره خود چیزی برای خوردن دارد ؟ ای بابا ما می خوریم تا برایه اینها کار کنیم ! ! عجب سیر شدنه لذت بخشی ؟ ما می خوریم تا برای شما کار کنیم .نمی خواهد شما بخورید. آری برادر چونین بود. تا آن پیره مرد ظهر آن روز در نخلستان جلویم راهم را گرفت .پیره مرد جنگ زده بود ، اهل روستایه ابو عقاب ، ابو عقاب روستایی در اروند کناره .منطقه ایی که زمانی دست دشمن بود و بعد با خون شهدا پس گرفته شد. وحال ما با غرور بیجا بجای سر افکندگی روی این هرض خدا راه می رویم ، فسنجان می خوریم و پوز جهاد کردنمان را می دهیم . پیره مرد مرا به خانه اش دعوت کرد همان مهمان نوازی معروفه عرب. اکراه داشتم ، هم خانه اش دور بود و هم خسته وگرسنه بودم ، و می خواستم خدمته نهار برسم . اما در رو در واسی رفتم . مدتی در نخلستان راه رفتیم تا منزل پیره مرد از دور نمایان شد . منزل که چه عرض کنم کلبه ایی دوازده یا چهرده متری . وقتی به نزدیکی کلبه رسیدیم بوی بدی مشام ما بچه تهرانی های نازک نرنجی را آزار می داد. وقتی به در خانه رسیدیم پیره زنی داشت حصیر می بافت . پیره مرد ما را به خانه دعوت کرد. اما بوی بد بیشتر شده بود وبه اکره ما افزود . ما باز هم با رو درواسی تسلیم شدیم . وبه خانه وارد شدیم . انگار دیگر بو ما شده بودیم . در خانه با صحنه حیرت آور و ترس ناکی مواجه شدیم من حیرت کردم ودانش آموزانی که با من آمده بودند ترسیده بودند . آخه کودکی دوازده ساله در گوشه اتاق دست و پا بسته افتاده بود.پیره مرد جلو آمد و گفت این نوه من است . مجنون است مجبورم دست پایش را به ببندم. ظاهرا راست می گفت کودک رفتارش به دیوانگان می خورد .همین مارا بر آن داشت تا به دعوت پیره مرد بنشینیم.ترس مارا از یاد آن بویه بد غافل کرده بود. وما تازه فهمیدیم صاحب آن بویه بد ، آن کودک بود . و پیره مرد وقتی از آن کتری سیاه درون آن لیوانهای پلاستیکی راه راه چای میریخت داستانش را گفت : آری برادر پدر کودک به برای کار با سایر افراد خانواده اش به شهر رفته بود و دو نوه دختر وپسر را برای نگهداری به پیره مرد سپرده بود . کودکان که در ابتدا سالم بودند در هنگام عبور از نخلستانها در شب و رفتن به خانه پیره مرد در تاریکی شب ترسیده بودند وبه قوله پیره مرد جن زده شده بودند. و به این روز در آمده بودند. ولینعمت مان گفت کودک پسر وقتی چیزی چیزی در خانه برای خوردن نیست ، گوشت بدن خود را با دندان می کند و می خورد . نگاهم به مچ و شصت کودک افتاد پیره مرد راست می گفت برادر کودک شصتهایه خودرا خورده بود. پیره مرد برای جلو گیری از این ماجرا دست و پایه کودک را می بندد ودر گوشه اتاق رها می کند. آری برادر این بود ماجرایه آن بویه بد . نمیدانم وقتی من و تو جهادگر بر سر سفره نشسته اییم تا فسنجان را آشپز جهادی سرو کند، علیرضا ، آن کودک را می گویم دارد کجایه بدنش را می خورد . آیا میتوانی در باب شرح جهادیت نادیده گرفتنه علیرضا را جای دهی .آیا داروخانه ایی یافت می شود دارویی به تو سر تا پا مدعا قرصی جهت کاهش دید امثاله علیرضا بدهد. آیا اگر از این درد بمیری کسی هست که تورا ملامت کند. ولی افسوس که تنها دارویه فراموشی و رفع داین مسولیت که مرگ باشد به سراغ ما نمی آید . فسنجانت را بخور تا برایه علیرضا کاری کنی . آیا واقعا پس از خوردن فسنجان علیرضا را در خواهی یافت یا به فکر چرت بعد از نهار که مستحب است و سنت پیامبر می افتی ؟ آری خواب دوایه این درد است .تازه می فهمم که چرا خواب برادر مرگ است. تازه می فهمم که مسولین چرا در پشت در اتاق ولینعمت گرسنه را نگه می دارند و چلو کباب میل می کنند ، چون آنها خواب اند و بر خواب هرجی نیست !!!!!!!!!!!!!!!! .
[ هفتم آبان 1390 ] [ 22:55 ] [ سربازان ایران ]
معاونت بسیج سازندگی با دو محور جهاد علمی و جهاد اشتغال زایی در مناطق محروم فعالیت می نماید محور جهاد علمی: * ترجمه کتب و مقالات علمی جدید که توسط اساتید مطرح جهانی نگاشته شده اند و در اختیار قرار دادن آنها به بخش تولید و صنعت از طریق چاپ آنها. * پیگیری طرح های پژوهشی , اختراعات و به صورت تیمهای تخصصی. محور مناطق محروم: * پژوهش در زمینه طرح های زود بازده اشتغال زا در مناطق محروم کشور به جهت ایجاد خود کفایی مددجویان و افراد نیازمند و کم درآمد. * تهیه طرحهای توجیهی و قراردادن در اختیار ارگانهای مربوطه مانند کمیته امداد و ... جهت اجرا.
فعالیت های صورت گرفته در بخش علمی: با همکاری انجمن ترجمه معکوس از سال 1384 تا کنون بیش از 500 جلد کتاب تخصصی ترجمه گردیده که چکیده آن چاپ بیش از 137 جلد کتاب کاربردی می باشد. فعالیتهای انجام شده توسط اعضاء بسیج پایگاه امام سجاد(ع) در بخش علمی پایگاه و انجمن ترجمه معکوس: * چاپ کتاب اصول پرورش کبک/تالیف ... * چاپ کتاب اصول باغبانی/ تالیف ... * چاپ کتاب اطلس نژادهای دام ایران و جهان * چاپ کتاب مقدمه بر انتقال جنین در گوسفند و بز/تالیف ... * چاپ کتاب اطلس نژادهای گوسفند و بز ایران و جهان * چاپ کتاب اطلس نژادهای اسب ایران و جهان * چاپ کتاب اطلس نژادهای گاو ایران و جهان فعالیت های در حال انجام: فعالیت های دیگری در زمینه چاپ کتاب و مقالات در حال اجرا می باشد که در ذیل به برخی از آنها اشاره می شود * تکنولوژی نوین زنبورداری عملی/ترجمه توسط ... * تکنولوژی نوین تولید محصولات گلخانه ای/ترجمه و تالیف توسط ... * زراعت گیاهان دارویی/توسط ... * میوه کاری/ توسط ... و ... فعالیتهای صورت گرفته در محور جهادی: * تهیه طرح توجیهی کارگاههای خیاطی و گلدوزی در مناطق محروم استان خراسان جنوبی * تهیه طرح توجیهی توسعه دامپروری در روستا و ارائه به نهاد های مربوطه در شهرستان سربیشه استان خراسان جنوبی * پژوهش در زمینه شغلهای زود بازده و اقتصادی کار در منزل و اجرای آن در مناطق محروم [ بیستم آذر 1389 ] [ 21:0 ] [ سربازان ایران ]
[ نوزدهم آذر 1389 ] [ 20:3 ] [ سربازان ایران ]
...خمپاره ای داخل سنگر خورد همه به جز یک نفر شهید شدند.او هم هنگام انفجار به طور ناخودآگاه دستش را بالای سرش گرفته بود.وقتی از سنگر کشیدنش بیرون بدنش خیلی شدید آسیب دیده بود... در بیمارستان بعد از عملی که روی بدنش انجام شد حدود هزار ترکش از بدنش درآوردند.متاسفانه در اثر آن انفجار به هر دو چشمانش ترکش اصابت کرده بود.دکترش چشمش را بسته بود چون قدرت بینایی خود را از دست داده بود.به هوش که آمد احساس کرد از زیر چسب چشم هایش نوری می بیند.پرستار را صدا زد و به او گفت:«چسب چشم هایم را باز کن من می توانم ببینم.»پرستار تعجب کرد و حتی برای امتحان چند بار چراغ اتاق را خاموش و روشن کرد و دید که کاملا درست می گوید و می تواند ببیند.رفت و دکتر را صدا زد.دکتر آمد و گفت:«شنیدم که گفتی می توانم ببینم!درسته؟»رزمنده گفت:«بله من می توانم ببینم.»دکتر لبخندی زد و گفت:«من با عملی که روی چشم هایت انجام دادم و با آن ترکش هایی به اون بزرگی که از چشم هایت درآوردم امکان نداره بتونی ببینی!»رزمنده باز هم اصرار کرد که چسب چشم هایش را باز کنند چون می تواند ببیند.بالاخره چشب چشم چپش را باز کردند.دکتر گفت می بینی؟گفت بله می بینم.دکتر گفت این امکان نداره!چشم دیگرش را باز کردند،گفت الان چی؟گفت بله می بینم.دکتر بسیار شگفت زده شد و تعجبش زمانی بیشتر شد که رزمنده تمام نشونی های لباس و فرم مو دکتر و... را به دکتر گفت.دکتر گفت این چطور ممکنه؟ رزمنده گفت:«آقای دکتر درسته که شما عمل سنگینی روی چشم من انجام دادید ولی علت بینایی من چیز دیگه ایست.من در بچگی پدر پیر و نابینایی داشتم که هر کمکی که می خواست به او می دادم.جایی می خواست بره کمکش می کردم چیزی لازم داشت سریع به دستش می رسوندم و پدرم در عوض دعا می کرد که "پسرم انشاءالله هیچ وقت خداوند چشمانت را ازت نگیره".» (راوی یکی از فرماندهان دوران دفاع مقدس و از بچه های تفحص می باشد و گفت که من این اتفاق را با چشمان خود دیدم و بسیار متعجب شدم.) [ نوزدهم آذر 1389 ] [ 19:50 ] [ سربازان ایران ]
[ هجدهم آذر 1389 ] [ 11:27 ] [ سربازان ایران ]
[ هجدهم آذر 1389 ] [ 11:0 ] [ سربازان ایران ]
[ هفدهم آذر 1389 ] [ 15:15 ] [ سربازان ایران ]
|
|||||||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | |||||||